glitter-graphics.com
لی جون کی عزیز dear lee jun ki


لی جون کی عزیز dear lee jun ki

http://axgig.com/images/97440671081308052700.jpg

I am korea crazy. I admit it. Even some people say that I am foolish; I don't care.I like lee jun ki oppa forever.This is my truth.

+ 2014/11/15 ساعت 5:3 PM بـ ه قـلمـ f.ljk



glitter-graphics.com

[url=http://www.glitter-graphics.com][img]http://dl6.glitter-graphics.net/pub/1334/1334026gfaw65xzoi.jpg[/img][/url]

glitter-graphics.com

glitter-graphics.com


glitter-graphics.com



glitter-graphics.com

glitter-graphics.com

glitter-graphics.com

+ 2014/11/9 ساعت 10:18 PM بـ ه قـلمـ f.ljk

فاطی جون سلام .خوبی .با تنهایی هات چه می کنی.دارم باهات حرف می زنم نکنه تو را هم فراموش کنم.امروز جمعه بود اومدیم توی حال نشستیم من و حامد و سهیل بودیم.داشتیم از هوای بارانی لذت می بردیم که صدای فریاد خانمی کوچه را پر کرده بود.دیدیم امبولانس اومد و یک جنازه را برد خلاصه حالمون گرفته شد.

+ 2014/10/31 ساعت 6:56 PM بـ ه قـلمـ f.ljk

سریال هزاران بوسه با اشک من تمام شد.

Lee Yo Won as Princess Duk Man, later Queen Seon Duk 
Nam Ji Hyun as young Princess Duk Man 
Ko Hyun Jung as Mi Shil 
UEE as young Mi Shil 
Uhm Tae Woong as Kim Yoo Shin 
Lee Hyun Woo as young Kim Yoo Shin



داستان سريال:

شاه شيلا بعد از بيماري مي ميرد. يکي از همسران وي به نام ميشيل که نفوذ زيادي در ارتش دارد وصيت شاه را تغيير داده و شخصي که به منافعش نزديک تر است را به سلطنت مي رساند. بعد از اينکه شاه جديد نمي تواند تمام خواسته هاي مشيل را اجرا کند، ميشيل کودتا کرده و نوه شاه را به سلطنت مي رساند. اين شاه که شاه جين نام دارد صاحب فرزند دوقلوي دختري مي شود که به گفته کاهنان باعث نابوي نسل مردان سلطنتي مي شوند. شاه ناچار دختر دوم را به بيابان مي سپارد و بعد از مدتي شاه جين پيونگ که پسري ندارد تا بتواند او را به عنوان جانشين خود انتخاب کند دخترش داکمن را به عنوان نايب السلطنه خود معرفي ميکند... 
اين سريال درباره اولين ملکه زن شيلا، ملکه سوندوک مي باشد و با استقبال خوبي(ريتينگ بالاي 30 درصد) در کره مواجه شده است.

سريال بسيار زيبايي هستش که واقعا اگر اين سريال يه روزي در تلويزيون ايران پخش بشه قطعا همه سريال جومونگ رو فراموش خواهند کرد چون اين سريال به مراتب زيباتر و خوش ساخت تر از سريال افسانه جومونگ مي باشد و حتي در کشور کره جنوبي نيز بسيار زياد مورد استقبال قرار گرفته است به طوري که همه ي مخاطبان به سوي اين سريال رفته و سريال جاميونگ گو (جومونگ 3) را رها کرده اند!!!سریال های که در حال تماشای ان از کانال کی بی اس هستم و فارسی وان.

my dear cat 

man from thequator-1

Seon Woo and Jang Il form a fast friendship, but when Seon Woo's father commits suicide, their friendship becomes marred with dark secrets.

Man of Equator (적도의 남자)Man From the Equator-p1.jpg

Starring Uhm Tae Woong and Lee Joon Hyuk
Kim Seon Woo is as unmatched in strength as Lee Jang Il is in academics. During high school, the two form an unlikely friendship and exchange tutoring in each others' weaknesses. After a tragic accident, however, Seon Woo loses his vision, leading him to Han Ji Won, a girl that both he and Jang Il care for. Meanwhile Soo Mi begins to fall for Jang Il. After a series of unfortunate events sever their friendship, the four adolescents go their separate ways until fate brings them together again—thirteen years later.

what happend to my family-2What Happens to My Family is a drama about happenings when children’s daddy sues his selfish children for being undutiful to parents. The drama wants to talk about the gratitude as a family which we all have taken for granted and the secret of happiness when saying “Thank you,” “I am sorry,” and “I love you.” It will mostly center on how old and young generations resolve their conflicts and come to live in harmony.

 

Cast:
Yoo Dong Geun as Cha Soon Bong (63)
Kim Hyun Joo as Cha Kang Shim (37)
Yoon Park as Cha Kang Jae (33)
Park Hyung Shik as Cha Dal Bong (26)

3-هزاران بوسه

Woo Joo-young (Seo Young-hee) is the eldest daughter in the family and have come through hardships in life thanks to her bright and caring personality. Her husband Tae-kyung has an affair which ends in their divorce. One day, Joo-young takes her son Chan-noh to a soccer game and meets Jang Woo-bin (Ji Hyun-woo), a former national soccer player who’s now a sports agent. Chan-noh warms to Woo-bin and this leads to a close friendship between Joo-young and Woo-bin. Woo-bin romances the divorced single mom, but their differences in age, social status and life experience create obstacles to their relationship.

Jang Byung-doo (Lee Soon-jae) is the chaebol head of a resort group who falls in love with his caregiver Yoo Ji-sun (Cha Hwa-yeon), and they marry. (In real life the actors have a 25-year age gap; Lee is 75 and Cha is 50.)

Meanwhile, the chaebol’s son Jang Woo-jin (Ryu Jin) is the cold and haughty planning manager at his father’s resort, who has a strained relationship with his father marked by lingering resentment — he feels Dad showed little kindness to his mother, who died of a hereditary illness. Woo Joo-mi (Kim So-eun) is a freelance reporter for a magazine who doesn’t remember her own mother’s face, having been raised by her older sister Joo-young and grandmother. She falls for Woo-jin at first sight despite their 9-year age difference, and thanks to her proactive personality, tackles her crush head-on. Rather than suffering from lovesickness on her own, she goes after him assertively, and wins him over by melting his icy exterior with her optimistic, affectionate nature

my dauther-4

4-ملکه سوندوک


... ادامـ ه حرفـامـ ...
+ 2014/9/28 ساعت 2:53 PM بـ ه قـلمـ f.ljk

سه قلوهای ناز سونگ ایل گوک من عاشق بچه هاشم

+ 2014/9/22 ساعت 10:3 AM بـ ه قـلمـ f.ljk

راه چارە نداشته هايم تكه گچي بود  
"مادرم هستی من ز هستی توست تا هستم و هستی دارمت دوست  . . ."
 
 

 
راه چارە نداشته هايم تكه گچي بود اما
سفيد ....
خيلي سفيد
خيلي سفيد
--------------------------------------------------------------
دروغهاي مادرم ...

"فرزندم برنج بخور، من گرسنه نيستم." و اين اوّلين دروغي بود که به من گفت.
زمان گذشت و قدري بزرگتر شدم. مادرم کارهاي منزل را تمام مي‎کرد و بعد براي صيد ماهي به نهر کوچکي که در کنار منزلمان بود مي‏رفت. مادرم دوست داشت من ماهي بخورم تا رشد و نموّ خوبي داشته باشم. يک دفعه توانست به فضل خداوند دو ماهي صيد کند. به سرعت به خانه بازگشت و غذا را آماده کرد و دو ماهي را جلوي من گذاشت. شروع به خوردن ماهي کردم و اوّلي را تدريجاً خوردم.
مادرم ذرّات گوشتي را که به استخوان و تيغ ماهي چسبيده بود جدا مي‎کرد و مي‎خورد؛ دلم شاد بود که او هم مشغول خوردن است. ماهي دوم را جلوي او گذاشتم تا ميل کند. امّا آن را فوراً به من برگرداند و گفت:
"بخور فرزندم؛ اين ماهي را هم بخور؛ مگر نمي‎داني که من ماهي دوست ندارم؟" و اين دروغ دومي بود که مادرم به من گفت.


قدري بزرگتر شدم و ناچار بايد به مدرسه مي‎رفتم و آه در بساط نداشتيم که وسايل درس و مدرسه بخريم. مادرم به بازار رفت و با لباس‎فروشي به توافق رسيد که قدري لباس بگيرد و به در منازل مراجعه کرده به خانم‎ها بفروشد و در ازاء آن مبلغي دستمزد بگيرد.
شبي از شب‎هاي زمستان، باران مي‏باريد. مادرم دير کرده بود و من در منزل منتظرش بودم. از منزل خارج شدم و در خيابان‎هاي مجاور به جستجو پرداختم و ديدم اجناس را روي دست دارد و به در منازل مراجعه مي‎کند. ندا در دادم که، "مادر بيا به منزل برگرديم؛ ديروقت است و هوا سرد. بقيه کارها را بگذار براي فردا صبح." لبخندي زد و گفت:
"پسرم، خسته نيستم." و اين دفعه سومي بود که مادرم به من دروغ گفت.


به روز آخر سال رسيديم و مدرسه به اتمام مي‎رسيد. اصرار کردم که مادرم با من بيايد. من وارد مدرسه شدم و او بيرون، زير آفتاب سوزان، منتظرم ايستاد. موقعي که زنگ خورد و امتحان به پايان رسيد، از مدرسه خارج شدم.
مرا در آغوش گرفت و بشارت توفيق از سوي خداوند تعالي داد. در دستش ليواني شربت ديدم که خريده بود من موقع خروج بنوشم. از بس تشنه بودم لاجرعه سر کشيدم تا سيراب شدم. مادرم مرا در بغل گرفته بود و "نوش جان، گواراي وجود" مي‏گفت. نگاهم به صورتش افتاد ديدم سخت عرق کرده؛ فوراً ليوان شربت را به سويش گرفتم و گفتم، "مادر بنوش." گفت:
"پسرم، تو بنوش، من تشنه نيستم." و اين چهارمين دروغي بود که مادرم به من گفت.
بعد از درگذشت پدرم، تأمين معاش به عهده مادرم بود؛ بيوه‎زني که تمامي مسئوليت منزل بر شانهء او قرار گرفت. مي‏بايستي تمامي نيازها را برآورده کند. زندگي سخت دشوار شد و ما اکثراً گرسنه بوديم. عموي من مرد خوبي بود و منزلش نزديک منزل ما. غذاي بخور و نميري برايمان مي‏فرستاد. وقتي مشاهده کرد که وضعيت ما روز به روز بدتر مي‏شود، به مادرم نصيحت کرد که با مردي ازدواج کند که بتواند به ما رسيدگي نمايد، چه که مادرم هنوز جوان بود. امّا مادرم زير بار ازدواج نرفت و گفت:
"من نيازي به محبّت کسي ندارم..." و اين پنجمين دروغ او بود.


درس من تمام شد و از مدرسه فارغ‎التّحصيل شدم. بر اين باور بودم که حالا وقت آن است که مادرم استراحت کند و مسئوليت منزل و تأمين معاش را به من واگذار نمايد. سلامتش هم به خطر افتاده بود و ديگر نمي‏توانست به در منازل مراجعه کند. پس صبح زود سبزي‎هاي مختلف مي‏خريد و فرشي در خيابان مي‏انداخت و مي‏فروخت. وقتي به او گفتم که اين کار را ترک کند که ديگر وظيفهء من بداند که تأمين معاش کنم. قبول نکرد و گفت:
"پسرم مالت را از بهر خويش نگه دار؛ من به اندازهء کافي درآمد دارم." و اين ششمين دروغي بود که به من گفت.
درسم را تمام کردم و وکيل شدم. ارتقاء رتبه يافتم. يک شرکت آلماني مرا به خدمت گرفت. وضعيتم بهتر شد و به معاونت رئيس رسيدم. احساس کردم خوشبختي به من روي کرده است. در رؤياهايم آغازي جديد را مي‏ديدم و زندگي بديعي که سراسر خوشبختي بود. به سفرها مي‏رفتم. با مادرم تماس گرفتم و دعوتش کردم که بيايد و با من زندگي کند. امّا او که نمي‏خواست مرا در تنگنا قرار دهد گفت:
"فرزندم، من به خوش‏گذراني و زندگي راحت عادت ندارم."
و اين هفتمين دروغي بود که مادرم به من گفت.


مادرم پير شد و به سالخوردگي رسيد. به بيماري سرطان ملعون دچار شد و لازم بود کسي از او مراقبت کند و در کنارش باشد. امّا چطور مي‏توانستم نزد او بروم که بين من و مادر عزيزم شهري فاصله بود. همه چيز را رها کردم و به ديدارش شتافتم. ديدم بر بستر بيماري افتاده است. وقتي رقّت حالم را ديد، تبسّمي بر لب آورد. درون دل و جگرم آتشي بود که همهء اعضاء درون را مي‏سوزاند. سخت لاغر و ضعيف شده بود. اين آن مادري نبود که من مي‎‏شناختم. اشک از چشمم روان شد. امّا مادرم در مقام دلداري من بر آمد و گفت:
"گريه نکن، پسرم. من اصلاً دردي احساس نمي‎کنم." و اين هشتمين دروغي بود که مادرم به من گفت.
وقتي اين سخن را بر زبان راند، ديدگانش را بر هم نهاد و ديگر هرگز برنگشود. جسمش از درد و رنج اين جهان رهايي يافت.
اين سخن را با جميع کساني مي‎گويم که در زندگي‎اش از نعمت وجود مادر برخوردارند. اين نعمت را قدر بدانيد قبل از آن که از فقدانش محزون گرديد.
اين سخن را با کساني مي‎گويم که از نعمت وجود مادر محرومند. هميشه به ياد داشته باشيد که چقدر به خاطر شما رنج و درد تحمّل کرده است و از خداوند متعال براي او طلب رحمت و بخشش نماييد.
مادر دوستت دارم. خدايا او را غريق بحر رحمت خود فرما همانطور که مرا از کودکي تحت پرورش خود قرار داد
ترجمه:جليل كيان مهر
--------------------------------------------------------------
کاریکاتور زیبا برنده جشنواره کاریکاتور برلین از مهرمادری
--------------------------------------------------------------
نه
فردا نه
...چند ساعت بعد هم نه
...چند ثانيه ديگر هم نه...
...همين الان
براي مادرت يک کاري بکن
اگر زنده است دستش را گر به آسمان رفته است ... قبرش را ….
اگر پيشت نيست ... يادش را ….
اگر قهري...چهره اش را ….
اگر آشتي هستي پايش را...
ببوس...

... ادامـ ه حرفـامـ ...
+ 2014/9/2 ساعت 1:22 PM بـ ه قـلمـ f.ljk


... ادامـ ه حرفـامـ ...
+ 2014/8/23 ساعت 7:22 PM بـ ه قـلمـ f.ljk



... ادامـ ه حرفـامـ ...
+ 2014/8/13 ساعت 9:2 PM بـ ه قـلمـ f.ljk


+ 2014/8/13 ساعت 7:15 PM بـ ه قـلمـ f.ljk

Busan is Korea's second largest city.  Tourists often come to this region to hike and to visit the Buddhist Temples located deep within the region's mountains. The Beomeosa Temple, founded in 678 AD, is perhaps one of the most frequented temples in the area and is always packed with worshipers and tourists. For art buffs,... more
+ 2014/8/13 ساعت 6:59 PM بـ ه قـلمـ f.ljk



طراح : صـ♥ـدفــ


وب سایت دفتر غم با مطالب عاشقانه
glitter-graphics.com [url=http://www.glitter-graphics.com][img]http://dl6.glitter-graphics.net/pub/1334/1334026gfaw65xzoi.jpg[/img][/url]
glitter-graphics.com
glitter-graphics.com
glitter-graphics.com
glitter-graphics.com
glitter-graphics.com